نامه ای برای یار در آن نفس که بمیرم ، در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان،که خاک کوی تو باشم. یا امام زمان من از بچگی عاشقت بودم ،و همواره منتظر ظهورت بودم،گرچه اعمالم ، مثل منتظران واقعی ات نیست و فرسنگ ها از تو دورم، ولی من رو سیاه تو را خیلی دوست… بیشتر »
ملکه خودت باش راستش با خودم فکر می کنم رسالت من به عنوان یک زن در کشور جمهوری اسلامی ایران چیه؟ و به همین نتیجه می رسم که مثل ملکه مورچه ها به فکر فرزند آوری به فرموده رهبر عزیزمان باشم ، یعنی کار بیرون دیگه وظیفه من نیست، و همسرم باید به فکر تامین من… بیشتر »
دو بال پرواز من امروز بیست و هفتم تیر سال یک هزار و چهارصد و دو هست مصادف با شب اول محرم،وقتی به گذشته خودم نگاه می کنم ، می بینم در حقیقت دو بال پرواز من حقیر ، پدر و مادر مهربانم بودند ،که من را با هیئت و تکیه و سینه زنی برای امام حسین علیه… بیشتر »
گردش مخفیانه امروز دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۲،زهرا و مرتضی مخفیانه، تصمیم گرفتن به گردش بروند من تا حدودی از تصمیم آنها مطلع شدم منتها فکر کردم شاید گردش شان جلوی درب منزلمان باشد ،ظهر مشغول دم کردن برنج بودم ،که گفتم بروم حیاط به بچه ها سر بزنم ،علی… بیشتر »